خرید بک لینک
شبی یکی از نوادگان ملا نصرالدین،که در قرن بیست و یک زندگی می کرد (!)، با دیگری وارد مشاجره و بحث شد. هر چه نوه ملا نصرالدین می گفت،طرف مقابل با سفسطه و زبان نفهمی و ابلهی جوابش را می داد و قانع نمی شد. ناگهان نوه ملا برخاست و لامپ خانه را خاموش نمود. طرف مقابل پرسید:چرا چراغ را خاموش نمودی؟! نوه ملا نصرالدین پاسخ داد:جواب ابلهان خاموشیست!! + نوشته شده در جمعه پنجم شهریور ۱۳۹۵ساعت

برچسب: داستان, نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:34

ماشاالیلیکینا زیبایی ماشا برای همه آشکار است...استیل دخترآنه و بور او همه نگاه هارا جذب می کند! این دختر روسـی می گوید از جلوه های کاذب که همان بی حجآبی و آرآیش است بدش می آید و الان خوشبخت است... می گوید:حتی لحظه ای به ذهنم خطور هم نمیکرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم. یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیکترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رف

برچسب: نمونه,زنان,سوپر,استار,مسلمان, نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:34

صفحه بندی